September 17, 2007
نقاب هاي سازماني
به باور بسیاری از جامعه شناسان ، افراد در هنگام كنش متقابل در اجتماع ، مي كوشند جنبه اي از « خود » را نشان دهند و به نمايش بگذارند كه مورد پذيرش ديگران باشد.... و از آن جا كه بسياري تلاش مي كنند تا تصويري آرماني از خودشان را در اجتماع به نمايش بگذارند، به ناگزير احساس مي كنند كه ضمن اجراي نقش هايشان ، بايد چيزهايي را هم پنهان كنند .
اين موضوع در محيط سازمان هاي اداري ما هم به عنوان بخشي از اجتماع مصداق دارد، تعامل هاي سازماني ، مبتني بر چهارچوب ها و ساختارهايي تاييد شده ي سازماني هستند كه افراد آنها را به عنوان زيربناي نظم سازماني پذيرفته اند.
نظم سازماني تنها با رفتارها و عملكردهاي خصوصي افراد شكل نمي گيرد، بلكه از طريق تامين انتظارات و خواسته هاي عمومي كاركنان شكل مي يابد و حاصل آن تعادل سازماني است.
بنابر اين چون رفتارهاي خصوصي افراد به طور مستقيم نقش زيادي در شكل گيري تعادل سازماني ندارد، پنهان بودنش زياني به سازمان وارد نمي سازد و حتي آشكار كردن بسياري از اعمالي كه در حوزه ي خصوصي افراد جاي مي گيرند، موجب بي ثباتي و تغييرهاي بي رويه سازمان را فراهم مي آورد . با اين حال افراط در پنهان كاري و انكار هويت فردي در سازمان نتايجي مصيبت بارتر به دنبال خواهد داشت.
تحقق دستاوردها و برنامه ها و تامين نيازهاي سازمان در گرو وجود افراد متفاوت با توانايي ها و انديشه هاي گوناگون و گاهي متضاد است، از اين رو اعمال فشار براي ايجاد يكدستي در سازمان و افراط در حفظ همرنگي و هم رايي در سازمان ، موجب ظهور ، بروز و تقويت رفتارهاي غير اخلاقي مانند رياكاري، دورويي و دروغگويي مي شود.
در اين چنين شرايطي افراد ، نقابهاي سازماني براي خود مي سازند كه با ورود به سازمان آن را بر صورتشان مي كشند تا چهره ي واقعي شان پنهان شود، حال آن كه ممكن است از نظر اصول انساني ، چنين صورتي هيچگونه ايرادي نداشته باشد.
مفهوم نقابهاي سازماني ؛ تغيير رفتارهايي است كه افراد هنگام ورود به محل كار از خود بروز مي دهند تا بر خلاف اخلاقيات و اعتقادات واقعي خود، از رفتارهايي كه مورد قبول و حمايت حاكمان سازمان است پيروي كرده باشند. چرا كه در غير اين صورت ممكن است « خود » تحت فشارهاي مستقيم و غيرمستقيم قرار گيرند و در امور روزمره دچار محدوديت ها و تنگناهايي شوند. لذا پناه بردن به نقابهاي سازماني خوشايند، نه از روي ميل و رغبت ، بلكه تحت تاثير فشارهاي ساختار حاكم بر سازمان است.
پنهان شدن فرد پشت اين نقاب هاي سازماني، انكار خود واقعي و پذيرش نوعي شيوه ي حيات سازماني دروغين و غير حقيقي است. چنين فرايندي در عمل سبب خواهد شد كه افراد سازمان با اينكه بر اساس اصول خاصي با هم تعامل دارند، ولي همه نسبت به هم بي اعتماد باشند.
اين بي اعتمادي سازماني ، پديده ي نقاب هاي سازماني را تشديد مي كند ، بر اين اساس ، اين روند، هم محصول بي اعتمادي سازماني است و هم علت آن.
در اين حالت نامتعادل، فرد داراي دو نوع « خود » است:
۱- خود حقيقي ( كه خصوصي است و آن را در جمع خانواده و دوستان و همفكران بروز مي دهد )
۲- خود دروغين ( كه نوعي بازيگري نقش است و بخش عمومي و سازماني و چه بسا اجتماعي شخصيت و وجود فرد را شامل شده و در سازمان يا اجتماع به نمايش در مي آيد.
نكاتي كه گفته شد علاوه بر محيط سازمان ، مي تواند در محيط اجتماعي بزرگتر مانند كشور نيز مصداق يابد و در صورتي كه شرايطي افراطي در جامعه براي همرنگي و يكدستي ايجاد شود ، نقاب هاي سازماني ، در سطح بزرگتري مثل جامعه به عنوان نقابهاي اجتماعي پديدار مي شوند و ريا و دورويي و دروغ گسترش مي يابد.
--------------------------
منابع:
* استونز ، راب؛ متفكران بزرگ جامعه شناسي، ترجمه مهرداد ميردامامدي، تهران:۱۳۸۴، نشر مركز
* ريتزر، جرج ؛ نظريه جامعه شناسي در دوران معاصر ، ترجمه محسن ثلاثي، تهران:۱۳۸۴، انتشارت علمي
مطلب قابل تاملي بود اميدوارم در كارهايتان موفق باشيد
Posted by: جواد صبوحي at September 19, 2007 10:39 AM
