Recently in اجتماعي و ?رهنگي Category
به باور بسیاری از جامعه شناسان ، افراد در هنگام كنش متقابل در اجتماع ، مي كوشند جنبه اي از « خود » را نشان دهند و به نمايش بگذارند كه مورد پذيرش ديگران باشد.... و از آن جا كه بسياري تلاش مي كنند تا تصويري آرماني از خودشان را در اجتماع به نمايش بگذارند، به ناگزير احساس مي كنند كه ضمن اجراي نقش هايشان ، بايد چيزهايي را هم پنهان كنند .
اين موضوع در محيط سازمان هاي اداري ما هم به عنوان بخشي از اجتماع مصداق دارد، تعامل هاي سازماني ، مبتني بر چهارچوب ها و ساختارهايي تاييد شده ي سازماني هستند كه افراد آنها را به عنوان زيربناي نظم سازماني پذيرفته اند.
نظم سازماني تنها با رفتارها و عملكردهاي خصوصي افراد شكل نمي گيرد، بلكه از طريق تامين انتظارات و خواسته هاي عمومي كاركنان شكل مي يابد و حاصل آن تعادل سازماني است.
بنابر اين چون رفتارهاي خصوصي افراد به طور مستقيم نقش زيادي در شكل گيري تعادل سازماني ندارد، پنهان بودنش زياني به سازمان وارد نمي سازد و حتي آشكار كردن بسياري از اعمالي كه در حوزه ي خصوصي افراد جاي مي گيرند، موجب بي ثباتي و تغييرهاي بي رويه سازمان را فراهم مي آورد . با اين حال افراط در پنهان كاري و انكار هويت فردي در سازمان نتايجي مصيبت بارتر به دنبال خواهد داشت.
تحقق دستاوردها و برنامه ها و تامين نيازهاي سازمان در گرو وجود افراد متفاوت با توانايي ها و انديشه هاي گوناگون و گاهي متضاد است، از اين رو اعمال فشار براي ايجاد يكدستي در سازمان و افراط در حفظ همرنگي و هم رايي در سازمان ، موجب ظهور ، بروز و تقويت رفتارهاي غير اخلاقي مانند رياكاري، دورويي و دروغگويي مي شود.
در اين چنين شرايطي افراد ، نقابهاي سازماني براي خود مي سازند كه با ورود به سازمان آن را بر صورتشان مي كشند تا چهره ي واقعي شان پنهان شود، حال آن كه ممكن است از نظر اصول انساني ، چنين صورتي هيچگونه ايرادي نداشته باشد.
مفهوم نقابهاي سازماني ؛ تغيير رفتارهايي است كه افراد هنگام ورود به محل كار از خود بروز مي دهند تا بر خلاف اخلاقيات و اعتقادات واقعي خود، از رفتارهايي كه مورد قبول و حمايت حاكمان سازمان است پيروي كرده باشند. چرا كه در غير اين صورت ممكن است « خود » تحت فشارهاي مستقيم و غيرمستقيم قرار گيرند و در امور روزمره دچار محدوديت ها و تنگناهايي شوند. لذا پناه بردن به نقابهاي سازماني خوشايند، نه از روي ميل و رغبت ، بلكه تحت تاثير فشارهاي ساختار حاكم بر سازمان است.
پنهان شدن فرد پشت اين نقاب هاي سازماني، انكار خود واقعي و پذيرش نوعي شيوه ي حيات سازماني دروغين و غير حقيقي است. چنين فرايندي در عمل سبب خواهد شد كه افراد سازمان با اينكه بر اساس اصول خاصي با هم تعامل دارند، ولي همه نسبت به هم بي اعتماد باشند.
اين بي اعتمادي سازماني ، پديده ي نقاب هاي سازماني را تشديد مي كند ، بر اين اساس ، اين روند، هم محصول بي اعتمادي سازماني است و هم علت آن.
در اين حالت نامتعادل، فرد داراي دو نوع « خود » است:
۱- خود حقيقي ( كه خصوصي است و آن را در جمع خانواده و دوستان و همفكران بروز مي دهد )
۲- خود دروغين ( كه نوعي بازيگري نقش است و بخش عمومي و سازماني و چه بسا اجتماعي شخصيت و وجود فرد را شامل شده و در سازمان يا اجتماع به نمايش در مي آيد.
نكاتي كه گفته شد علاوه بر محيط سازمان ، مي تواند در محيط اجتماعي بزرگتر مانند كشور نيز مصداق يابد و در صورتي كه شرايطي افراطي در جامعه براي همرنگي و يكدستي ايجاد شود ، نقاب هاي سازماني ، در سطح بزرگتري مثل جامعه به عنوان نقابهاي اجتماعي پديدار مي شوند و ريا و دورويي و دروغ گسترش مي يابد.
--------------------------
منابع:
* استونز ، راب؛ متفكران بزرگ جامعه شناسي، ترجمه مهرداد ميردامامدي، تهران:۱۳۸۴، نشر مركز
* ريتزر، جرج ؛ نظريه جامعه شناسي در دوران معاصر ، ترجمه محسن ثلاثي، تهران:۱۳۸۴، انتشارت علمي
سرانجام سریال طنز «چهارخونه» ی سیمای جمهوری اسلامی، چهارشنبه ی گذشته «نظیرشنبه» را به سمت «مسئول روابط عمومی» منصوب کرد ! و نظیرشنبه به جامعه ی روابط عمومی کشور پیوست !
در روابط عمومی به روایت سریال چهارخونه باید «مسئله ی اصلی تکریم ارباب رجوع » باشد و مسئول آن آموزشهای لازم را در زمینه ی «آداب معاشرت» و «روانشناسی» ببیند و
«آداب معاشرت » بداند.
اما در واقع مسئول روابط عمومی کسی است که کمترین آگاهی لازم را در این زمینه دارد، نه از روی شایستگی و ضوابط ، بلکه از طریق روابط پنهانی «شکوه خانم» و «آقا فرزاد» وارد سازمان
می شود. برای اینکه دارای شغلی باشد و از مواهب بیمه و بازنشستگی و ... آن بهره مند و برخوردار شود وارد روابط عمومی می شود و به سرعت به رنگ مقام مافوقش یعنی فرزاد
درمی آید.این مثلا مسئول روابط عمومی، دیگر حتی نحوه ی سخن گفتن و حرکات و سکناتش دقیقا مشابه مقام مافوقش است.
.... حکایت روابط عمومی در «چهارخونه» ، گرچه قالبی طنز دارد و جدی نیست، اما روایت و قصه ای از غصه های برخی از روابط عمومی های کشور است !
آن دسته از مدیران روابط عمومی هایی که نه از روی شایستگی بر جایگاه روابط عمومی تکیه زده اند و نه دارای توانایی ها و آگاهی های لازم برای ایفای نقش و مسئولیت هایی که بر عهده دارند هستند، اولویت آنان منافع شخصی است و به روابط عمومی به عنوان یک شغل می نگرند، تنها هنرشان این است که به هر آنچه رییس می گوید عمل کنند و به رنگ رییس درآیند و بادبان عمل خود را در جهت باد تنظیم کنند !
آری ؛ حکایت روابط عمومی چهارخونه ای ، حکایت این روابط عمومی هاست.
اما خوشبختانه در جامعه روابط عمومی کشور، مسئولان و مدیران فرهیخته ای هم حضور دارند که هم شایستگی های حرفه ای و علمی لازم را دارند و هم با تلاش ها و اقدامات تاثیرگذار و تدابیر به موقع خود، در راستای رسالتها و مسئولیت های خود به خوبی نقش ایفا می کنند و مردم مداری، اولویت اصلی آنان است و با حضور و نفوذ در مهم ترین ارکان تصمیم گیری سازمان و دردست داشتن ابتکار عمل ، سازمان متبوع و مدیران ارشدش را به این سمت و سو هدایت می کنند.
پیام پروفسور معتمد نژاد به نخستین جشنواره ی وبلاگ نویسان یزدی
به نام خدا
هیئت مدیره ی محترم پیشگامان کویر یزد
وبلاگ نویسان خردمند استان یزد
حضار محترم
فضای مجازی ، هر لحظه امکانات تازه تری را در اختیار انسانها قرار می دهد، به گونه ای که اینک اینترنت، به مثابه ی دستاورد ارتباطی بشر، شاید مهم ترین پدیده ای باشد که انسان معاصر در حال تجربه کردن است.
وبلاگها گوشه ای از همین فضای پرتحولی هستند که امکان نشر یک نفره را فراهم ساخته اند و به این ترتیب باعث شده اند که تولید محتوا بسیار آسان تر از گذشته صورت گیرد، اما بی تردید وبلاگ هایی ماندگارتر خواهند بود که تولیداتی ماندگار و با ارزش عرضه کنند.
به گمان من وبلاگها می توانند از مناسب ترین فضاها برای همفکری، نوآوریس و خلاقیت باشند و باعث شوند تا مهارتهای لازم برای زندگی دیجیتال کنونی، با صرف کمترین هزینه ها متحقق گردند.
خوشحال و مفتخرم که ابتکار برگزاری نخستین جشنواره ی وبلاگ نویسان استان یزد به مناسبت روز جهانی جامعه ی اطلاعاتی را به دست اندرکاران گرامی جشنواره و به ویژه جوانان خردمند و برومند یزد تبریک و تهنیت بگویم. چنین کوششی می تواند سرآغازی ارزشمند برای گسترش ارتباطات تعاملی و یافتن رویه های مفید و مناسب در این زمینه باشد و در عمل نمونه هایی از وبلاگ نویسی را به عنوان الگوی توسعه ی فرهنگی معرفی کنند.
آرزو داشتم در جمع شما حضور یابم ، اما به سبب برنامه های مرتبط با روز جهانی جامعه ی اطلاعاتی در تهران ، از این توفیق محروم شدم. امیدوارم تجربه ی موفقی داشته باشید و این جشنواره فرصتی برای تبادل تجربیات و ارتقای مهارتهای ارتباطی در مسیر تولید محتویات مفید باشد.
دکتر کاظم معتمد نژاد - ۲۹/۲/۱۳۸۵
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبراللیل والنهار
یا محول الحول والاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
هر زمان نو می شود دنیا و ما ............................ بی خبر از نو شدن اندر بقا
عمر همچون جوی نو نو می رسد ....................... مستمری می نماید در جسد
پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی است ........ مصطفی فرموده دنیا ساعتی ست
روزهای پایانی سال ۸۴ را سپری می کنیم و به آغاز سال ۱۳۸۵ می رسیم . امسال روز نخست سال مصادف است با اربعین حسینی و از این بابت بیان نکته ای خالی از لطف نیست!
برخی با طرح دیدگاههایی نه چندان محققانه و مدبرانه! مغایرتهایی در نوروز و اربعین یا نهضت حسینی می بینند و یا نا آگاهانه ، تصوراتی دارند که این دو را در مقابل هم قرار می دهد.
عنصری از فرهنگ ملی (نوروز)، و عنصری از فرهنگ دینی(اربعین). یکی از ویژگیهای بسیار جالب اسلام س از ورود به سرزمینهای مختلف این بود که به جای طرد و نفی فرهنگهای ملی و قومی، صرفا با نفی عناصر غیر عقلانی آنها، آداب و رسوم قابل قبول مردم را جهت داد و این، خود نکته ای است که شرح آن در این مجال نمی گنجد.
اما مگر نمی شود هم حسینی بود و هم نوروزی؟! مگر نمی توان اربعین و نهضت امام حسین (ع) را با بهار و نوروز تلفیق کرد؟! مگر نهضت حسینی، با آنهمه فرهنگ غنی و ناب، به جز اشک و آه و ماتم، پیام دیگری برای بشریت ندارد؟!
آری نوروز و اربعین، نوروز و نهضت حسینی از یکدیگر جدا نیست، مگر نه این است که هر روز که در آن گناه نشود " عید " است؟! مگر پیام نهضت حسینی، نو شدن مستمر نیست؟! اصلا فلسفه ی زنده نگاه داشتن اربعین و نهضت حسینی چیست؟! کدام عقل سلیمی تایید می کند که هدف آن را گریه و عزا بداند ((گرچه گریه بر حسین (ع) نیز ثواب دارد)) ؟! مگر امام حسین (ع) به شهادت رسید تا ما فقط برای او گریه کنیم؟! یا او جانش را فدا کردم تا اسلام و فرهنگ غنی آن زنده بماند؟
به هر حال شاید بتوانیم پیام نوروزی حسین (ع) را در اربعین امسال این بدانیم که : کربلا یعنی نوروز! یعنی برای نو شدن ، گاهی باید جان هم داد ! برای نو شدن جامعه ، و زدودن زنگار و پلشتی ها از دین، باید هرچند عزیز و بلند مرتبه باشی، جان خود را به کف گرفته و فدا کنی!
آری نوروز و نهضت حسینی اهداف مشابهی می تواند داشته باشد، اصلا نهضت حسینی را شاید بتوان نهضت نوروزی هم نامید! نوروز فرصت خوبی برای خواستن از خدای مقلب القلوب است برای اینکه حال ما را به احسن احوال دگرگون کند، و نهضت حسینی ، اینچنین بود ! نوروز فرصتی است تا ما از خدای محول الاحوال بخواهیم تا زنگار کبر و ریا و حسد و ظلم و تمام بدیها را از دل و جامعه ی ما دور کند و نهضت حسینی نیز چنین فرصتی بود و ریشه ی آن زنگارهای پلید جامعه را از میان برداشت!
..... آری ؛ آیا می شود به نوروز نگاهی اربعینی و حسینی داشت؟! و به اربعین ، نگاهی نوروزی ؟! به نظر می رسد حسین (ع) نیز اربعین و محرم و عزاداریی را از ما می پذیرد که ما را نوروزی کند!
اما شما در این زمینه چه می اندیشید؟ منتظر دریافت دیدگاههای ارزنده تان هستم.
ضمنا در آستانه ی سال نو، برای همه ی دوستان و آشنایان و خوانندگان این وبلاگ، از خدای مهربان آرزوی سلامتی، شادکامی و موفقیت مسئلت دارم و آرزو می کنم بتوانیم
در سال ۱۳۸۵ هم نوروزی باشیم و هم حسینی!
در چشمانش اشک جمع شده بود و قطرات آن گونه هایش را نوازش می داد، به کعبه چشم دوخته بود و زیر لب زمزمه می کرد. کمی به او نزدیک شدم، نغمه های آشنایی به گوشم رسید، حس کنجکاوی مرا بر آن داشت تا با دقت بیشتری به نجوایش گوش فرا دهم. زمزمه ی آشنا این بود:
الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها . . . .
و با فارسی دست و پا شکسته تلفظ می کرد : که عشق آسان نمود .....
و به اینجا که رسید من نیز با او هم نوا شدم و دست مودت بر شانه ی او گذاشتم و با هم این زمزمه را تکرار کردیم که:
الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها
. . . . .
به پایان که رسید با زبانی که هر دو متوجه شدیم فهماند که این شعر از حافظ شیرازی است و رحمت خدا را برایش طلب کرد.
صحبت که به اینجا رسید هر دو بر امت واحده بودن و برادری مسلمانان تاکید کردیم و اینکه ملاک برتری هریک از ما مسلمانان، بیشتر بودن تقوای الهی است.
او خود و دوستش را از اهالی مصر معرفی کرد و من تا خواستم بگویم که ایرانی هستم، با گفتن " اعرف" فهماند که از ابتدا متوجه ایرانی بودنم شده است و مرا در آغوش خود فشرد و پیشانیم را بوسید و من نیز ....
.... این از جمله صحنه هایی است که شاید در ایام حج ، بارها و بارها تکرار شود و اگر با تعمق در آن نگریسته شود، اینها فرصتهایی است و این پرسش را در اذهان ایجاد می کند که :
* آیا برای بهره برداری از چنین فرصتهایی، برنامه ریزی لازم صورت می گیرد؟
* چه تمهیدات ، تدابیر و راهکارهای موثری برای شناسایی نقاط اشتراک و جاذبه های فکری و معنوی بین ملل جوامع اسلامی و تقویت آن به ویژه در ایام حج اندیشیده شده است؟
* حجاج ایرانی چگونه می توانند در تبدیل نقاط ضعف و تهدیدها به فرصتهایی برای اسلام و شیعه و همچنین بهره برداری صحیح از فرصتهای موجود با کمک جاذبه های فرهنگی ایران و شیعه، مشارکت داشته باشند؟
بدون تردید چنین انتظاراتی و پاسخ مناسب به چنین پرسشهایی، تنها در پرتو ی داشتن استراتژی فرهنگی مشخص و شفاف که در بردارنده ی شناخت و آگاهی عمیق از نقاط قوت و ضعف و تهدیدها و فرصتهای موجود و آتی و نیز برنامه ی مدون بلندمدت، میان مدت و کوتاه مدت ، امکان پذیر خواهد شد.
برنامه ای که در خلال آن بر مشارکت فکری و عملی همگان، جاذبه های فرهنگ ملی و نقاط اشتراک با ملل مسلمان تاکید داشته و از شفافیت و صراحت برخوردار باشد و قابل اجرا باشد.
هنوز هم در لابه لاي نوشته ها و مطالبي كه برخي از دوستان و همداستانان روابط عمومي در EPRSOFT مشاهده مي شود، در تعاريف و وظايف ، بيش از حد متعارف بر لزوم نفوذ در افكار عمومي و مخاطبان تاكيد مي شود.
اما تاكيد بر «نفوذگري» در شرايطي كه سخن از «مردم داري» و هوشمندي مخاطبان مي رود، براي روابط عمومي هاي آگاه، جاي خود را به «تفاهم طلبي» و «هم فهمي» داده است.
از آنجا كه امروزه دوره ي منفعل پنداري مخاطب به سرآمده است و مخاطبان امروزي از عقل ارتباطي برخوردارند، ديگر الگوهاي ارتباطي مبتني بر نفوذ حتي اقناع مخاطبان، الگوهاي پيشرفته اي براي روابط عمومي ها نيستند.
روابط عمومي با هدف «نفوذگرايي» تنها با اطلاع رساني صرف به مخاطبان، آنان را آماج پيامهاي خود قرار مي دهد و در پي تحميل عقيده و نظر به مخاطبان است.
در حالي بر «نفوذگري» تاكيد مي شود كه الگوهاي ارتباطي در روابط عمومي به سوي تكامل پيش مي رود و رفته رفته الگوهايي كه نقش مخاطب در آن ناديده انگاشته مي شود، كاربرد خود را از دست داده و روابط عمومي با بهره گيري از الگوهاي متعالي ارتباطي، بايد به سمت و سويي برود كه مخاطب را آگاه شمرده و محور جريان ارتباطي بداند. مهم ترين ويژگي اين الگو «تفاهم» و هم ترازي منبع و مخاطب در فرايند ارتباط است.
بر خلاف روش «نفوذگري» كه به دنبال تحميل ديدگاه خويش بر مخاطب است «روابط عمومي تفاهم طلب» مي كوشد تا در برنامه ريزي ها، قالب سازي ها و تصميم سازي ها، مخاطب را شركت دهد و از هرگونه تحميل به مخاطبان پرهيز كند.
اگر روابط عمومي «فن نفوذگري» تلقي شود، «روابط عمومي نفوذگر» بايد صرفا به مخاطبان، اطلاع رساني كرده و آنان را آماج پيام هاي خود قرار دهد، در حالي كه «روابط عمومي تفاهم طلب» ضمن اقدام در زمينه ي وظيفه ي گزارش دهي به مردم از فعاليتها و خودافشاگري براي توسعه ي سطح آگاهي مردم از روند امور و برنامه هاي سازمان، تأثيرپذيري از افكار عمومي و مخاطبان را مكمل اطلاع رساني مي داند و آن را به عنوان اولويت مدنظر قرار مي دهد.
حضور و وجود ?« روابط عمومي » در حيات اجتماعي ما بيانگر نياز جامعه به نهادي براي تنظيم تعامل سازمانها با مردم و ارائه ي خدمات خاصي به آنان است.
اعتبار و بقاي « روابط عمومي » به نوع تصميم ها و چگونگي اقدامات براي تامين نيازهاي مردم و سازمانها بستگي دارد و چنانچه اين خدمات و فعاليتها، هم به لحاظ كمٌي و هم كيفي از سوي جامعه مورد پذيرش واقع نشود، ناخشنودي عمومي ، مجالي براي حفظ اعتبار و بقاي « روابط عمومي » نخواهد گذاشت.
اما يكي از اساسي ترين پيش نيازها براي توفيق جامعه ي روابط عمومي در اجتماع ما ، يكپارچگي از درون است. براي تحقق اين مهم لازم است بزرگان، استادان و مسئولان نهادهاي مختلف روابط عمومي در كشور، از جزءنگري و شيفتگي صرف نسبت به اهداف و روشهاي سازمان، انجمن، گروه يا نهاد خود دست بردارند و اهداف ملي روابط عمومي را به عنوان راهنماي خود در تلاشهايشان فراراه قرار دهند.
بدون ترديد جامعه ي روابط عمومي كشور نمي تواند سربلندي و اعتبار خود را حفظ كند در حالي كه مسئولان و بزرگان انجمنها و نهادهاي روابط عمومي، هركدام به دنبال اهداف بخشي و گروهي و منافع خود بوده و منافع و اهداف ملي روابط عمومي را مد نظر نداشته باشند.
از اين رو بايد بين سازمانها ، انجمنها و نهادهاي روابط عمومي و اهدافشان با اهداف ملي روابط عمومي پيوند زده شود و آن اهداف، سرلوحه ي فعاليت هر نهاد قرار گيرد.
گروههاي مختلف روابط عمومي ، چنانچه به منافع و اهداف عمومي و كلان و ملي روابط عمومي حرمت ننهند، ناتواني در ايفاي مسئوليتهاي عظيم، بيشتر شدن شكاف سازمانها با مخاطبان، پراكنده شدن توانايي هايي كه مي تواند با هم افزايي، گره هاي پيچيده اي را باز كند و مهم تر از همه، نارضايتي عمومي ، سازمانهاي جامعه را در بر خواهد گرفت و اگر با اندكي دورانديشي به قضيه توجه نكنند، اين مشكلات آخرالامر گريبان خودشان را نيز خواهد گرفت.
لذا چون سازمانها و نهادها و انجمنهاي روابط عمومي مي توانند تاثير عمده اي بر حركت روابط عمومي كشور داشته باشند، لاجرم چگونگي فعاليت آنها بايد به گونه اي باشد كه در اثر آن زياني به اهداف ملي روابط عمومي و اعتبار جايگاه روابط عمومي وارد نشود و در صورت زيان، نهاد و يا انجمن مربوطه ملزم به جبران آن باشد.
تا زماني كه در گروهها و نهادهاي مختلف روابط عمومي ، مسئوليت اجتماعي وجود نداشته باشد، هيچگونه پاسخگويي از سوي آن نهاد در برابر جامعه ي روابط عمومي و اجتماع وجود ندارد و در يك كلام، « مسئوليت اجتماعي » ، پيش فرض « پاسخگويي اجتماعي » است، يعني مسئولان نهادهاي روابط عمومي ، ابتدا بايد مسئوليت اجتماعي خويش را بشناسند، سپس در جهت آن اقدام كنند.
مسئوليت اجتماعي ، با مورد توجه قرار دادن ضوابط اخلاقي و تمركز روي اهداف و نتايج، عملي مي شود. ليكن پاسخگويي اجتماعي، بدون توجه به برنامه هاي عملي و تمركز بر ابزار و وسايل محقق نخواهد شد.
سرعت و آينده نگري و تحول در افكار و انديشه ها و توسعه ي علمي، از ويژگي هاي عمده ي عصر امروز است كه آن را "عصر ارتباطات"، "انفجار اطلاعات" و "عصر جهاني شدن" ناميده اند.
امروز ديگر بر هيچكس پوشيده نيست كه به گردش درآوردن چرخ توسعه ي پايدار، مهمترين مسئله ي كشورهاي در حال توسعه است و اين مهم تنها با پيشرفت علوم و فناوري ميسر مي شود.
در اين مسير علوم و فناوري مربوط به اطلاعات و ارتباطات از جايگاه ويژه اي برخوردار است و شايد به جرئت بتوان گفت علوم و فناوري اطلاعات و ارتباطات روح حاكم بر برنامه هاي توسعه ي كشورهاي توسعه يافته است و بهره گيري از فناوري هاي جديد اطلاعات يكي از شاخصه هاي توسعه علمي است.
طرح اين موضوع به اين دليل صورت گرفت تا بار ديگر ضمن تاكيد بر اهميت آن، سهم و جايگاه جامعه ي روابط عمومي و ارتباطات اجتماعي كشور را در توليد علم و به كارگيري فناوري يادآوري كنيم. با توجه به سوابق درخشاني كه كشورمان در توليد علم داشته است، سهم كنوني ايران در توليد علم و فناوري (يك صدم درصد) و شاخص توليد علم در ايران به هيچ وجه متناسب با ويژگيها و شايستگيهاي ما نيست.
به هر حال هركدام از ما در هر جايگاهي بايد توليد علم و يافتن راه حل هاي علمي براي چالش هاي فراروي ميهن اسلامي مان را يك رسالت اساسي دانسته و در آن جهت تلاش كنيم.
فراموش نبايد كرد كه تحولات عظيمي كه در عرصه ي مرتبط با ما يعني علوم و فناوريهاي مربوط به اطلاعات و ارتباطات به وقوع پيوسته، آثار گسترده اي بر توسعه و شيوه ي رفتار و زندگي شهروندان در سراسر جهان خواهد گذاشت و اين موضوع ، ريشه در تحول رويه و پوسته ي حيات ما دارد.
با توجه به اين واقعيت، نقش يكايك افراد در جامعه كارشناسان، استادان و صاحبنظران روابط عمومي ، علوم ارتباطات و فناوري اطلاعات و ارتباطات و ايفاگران نقش در اين عرصه بسيار برجسته به نظر مي آيد.
نخستين وظيفه ي ما به عنوان جامعه ي روابط عمومي كشور اين است كه در تمامي سطوح، آمادگي اوليه و توانايي استفتاده از فناوري هاي اطلاعات و ارتباطات را داشته باشيم و در ضمن به ايجاد تغيير در ساختارها و بازنگري روش هاي سنتي علاقه مندي نشان دهيم.
توسعه و گسترش علوم و آموزش هاي مورد نياز، توسعه ي سيستم هاي خبره و فناوري هاي هوشمند، هوشمند سازي و تبديل اطلاعات به دانش كاربردي روابط عمومي از ديگر ضرورت هايي است كه توجه ويژه اي را مي طلبد و نياز مند نرم افزارهاي خاص و متكي بر دارايي هاي فكري و انديشه هاي متعالي است.
اميد است خداوند اين توفيق را به همه ي ما عنايت فرمايد تا در جايگاههايي همچون جايگاه اينترنتي گروه نرم افزاري روابط عمومي الكترونيك ، همايش هاي روابط عمومي الكترونيك و كنفرانس بين المللي روابط عمومي و همچنين ساير نهادها ، انجمن ها و مجامع روابط عمومي و ارتباطات اجتماعي، با توسعه ي دارايي هاي فكري و انديشه هاي متعالي و دانش كاربردي ، زمينه ساز و بسترساز توسعه و تعالي همه جانبه ي ميهن عزيز اسلامي مان باشيم.
انشاء الله تعالي
شرايطي كه در آن قرار داريم و چشم اندازهايي كه از آينده فراروي ماست، بيانگر اين واقعيت است كه امواج سهمگيني ، دنياي آينده ما را به شدت متاثر خواهد ساخت. يكي از امواج مهمي كه كشورهاي مختلف با آن روبرو مي شوند، موج مديريت دانايي است و فناوري اطلاعات و ارتباطات (آي سي تي) در اين زمينه نقشي اساسي دارد.
امروزه به مدد فناوري اطلاعات و ارتباطات، توليد دانش چندين برابر شده است و ضريب اين رشد، لحظه به لحظه رو به فزوني است.

به هر حال فناوري اطلاعات و ارتباطات در موج مديريت دانايي و همچنين در زمينه رشد اقتصادي و توسعه كشورها نقشي حساس ايفا مي كند. در دنيايي كه كيفيت و سرعت دسترسي به اطلاعات و ارتباطات رو به فزوني و پر اهميت است، مديريت دانايي همچون موجي، اقتصاد اطلاعات محور را بر كشورها ديكته مي كند و دست اندركاران عرصه فناوري اطلاعات و ارتباطات را به چالشي عظيم فرامي خواند.
آنچه مهم است اين است كه ما به عنوان جامعه روابط عمومي چه وظايف جديدي را بايد بر دوش بگيريم و در برابر موج مديريت دانايي چه بايد بكنيم؟
به نظر مي رسد در اين خصوص سه راه بيشتر وجود ندارد، يا بايد رهبري، پيشتازي و هدايت اين موج را بر عهده گيريم، يا بايد از امواج ايجاد شده پيروي كنيم و آخرين راه درنگ و تامل كردن است.
درنگ و تامل در واقع معنايي جز خارج شدن از دور و كنار رفتن از صحنه هاي جهاني ندارد و شايسته جامعه فرهيخته اي چون جامعه روابط عمومي نيست. پيروي كردن از امواج ايجاد شده هم گرچه از درنگ و تامل بهتر است، اما به دليل سرعت زياد موج و تغييرات روزافزون، هزينه هاي زيادي دارد.
پس شايد به جرات بتوان گفت بهترين راهي كه مي توان در برابر موج مديريت دانايي انتخاب كرد، سوار بودن بر امواج و هدايت آن است، كه البته كاري بسيار دشوار، اما در عين حال سرشار از منافع است.
همه بايد بكوشيم با پرهيز از كوچكترين تامل و درنگ و خمودگي و انفعال و با ايجاد ظرفيت ها و هم افزايي و زمينه هاي لازم، خود و ديگران را براي هدايت اين موج آماده سازيم.
‹‹ مردم داري›› اميدوار است با گام كوچكي كه در وبلاگ برمي دارد ، و به سهم خويش در آماده سازي مخاطبان خود و ايفاي مسئوليت هايي كه بر دوش دارد، در زمره تامل كنندگان قرار نگيرد. درنگ امروز را شايد هيچ وقت ديگر نتوان جبران كرد، پس تلاش هاي هرچند كوچك ما در جمع همداستانان عزيز و فرهيخته http://www.eprsoft.com را كه براي گسترش دانايي و هم افزايي صورت مي گيرد انشاءالله آثاري بزرگ برجاي خواهد نهاد. تا نظر شما چه باشد